تبليغاتX
مشق شب

مشق شب

شوری اشک

در شیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشک را بر لبانم احساس کردم و فهمیدم که این بوسه ی جداییست
+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 14:3  توسط امیر حسین  | 

اعتماد

در یک لحظه همه چیز می تواند دگرگون شود


وزش باد را بر روی شانه هایت احساس کن
در یک چشم بر هم زدن می توانی دنیا را در اختیار خود درآوری
پس گذشته را به فراموشی بسپار
آیا می شنوی که نیرویی تو را فرا می خواند؟
آیا آن را در روح خود احساس می کنی؟
آیا می توانی به این رویا اعتماد کنی
پس آن را تحت کنترل خود درآور.
پرواز کن آن بخش از وجودت را که پنهان کرده ای نمایان کن
تو می توانی بدرخشی
دلایل کارهایی که در زندگی قادر به انجام آنها نبودی را فراموش کن
و دوباره تلاش را آغاز کن
زیرا اکنون زمان متعلق به توست
زمانی برای اوج گرفتن
تمامی نگرانی هایت را در جایی دیگر بدور بریز
رویاهایت را درک کن و به دنبالش باش
قبل از آنکه زمان بگذرد و هنگامی که می خواهی به آن برسی ، ببینی دیگر چیزی باقی نمانده
و در جهان احساس پوچی کنی
زمانی که افسرده و دلتنگ هستی و احساس تنهایی می کنی
و فقط می خواهی به جایی فرار کنی
به خودت اعتماد کن و مایوس نشو
تو می دانی که بهتر از هر شخص دیگری هستی
پرواز کن. آن بخش از وجودت را که پنهان کرده ای نمایان کن
دلایل کارهایی که در زندگی قادر به انجام آنها نبودی را فراموش کن
و دوباره تلاش را آغاز کن
زیرا اکنون زمان متعلق به توست
زمانی برای اوج گرفتن
در یک لحظه می تواند همه چیز دگرگون شود

24خرداد
+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 13:5  توسط امیر حسین  | 

قلب

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری
هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.
دخترلبخندی زد و گفت ممنونم.
تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب
داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من
هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا
کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من
دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...
چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی
افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما
باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..
دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد
ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.الان كه این نامه رو میخونی
من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون
میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری كه قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم
این كارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه
.(عاشقتم تا بینهایت)
دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر
داده بود...
آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری
شد...و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکردم ...
+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 1:44  توسط امیر حسین  | 

.........

دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی توانستند از هم جدا باشند، با خواندن یک جمله معروف از هم جدا می شوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار
دیگری همدیگر را نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی و به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم
مال تو نبوده»
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 14:49  توسط امیر حسین  | 

غرور

قناری عاشق کرکس شده بود جسه بزرگ و پرهای زمخت کرکس برای قناری کوچک

مظهر قدرت بود. یک روز قناری و کرکس کنار هم روی دیوار یک خانه روستایی نشستند

مرد روستایی که آن ها را دید گفت: حیف از این قناری زیبا که با پرنده ای به این زشتی

همنشین شده ، پرها و صدای زیبای قناری کجا و کرکس کجا؟

قناری نگاهی به پرهای نرم و خوشرنگش انداخت غرور سر تا پای وجودش را فرا گرفت،

پر کشید و رفت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 23:16  توسط امیر حسین  | 

رفت و............

رفت و من انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا

دوست بدارد وقتی او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد

 من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی

 کردن مثل تنها مردن است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 23:10  توسط امیر حسین  | 

آدمک.............

آدمک آخر دنیاست بخند                   آدمک مرگ همین جاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی                  بخدا مثل تو تنهاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد              شوخی کاغذ ماست بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است             فکر کن گریه چه زیباست بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست         تازه انگار که فرداست بخند

راستی آنچه به یادت دادیم                 پر زدن نیستکه در جاست بخند

آدمک نغمه آغاز نخوان                               به خدا آخر دنیاست بخند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 23:9  توسط امیر حسین  | 

کمکم کنید

سلام بچه ها.

ازتون یه خواهشی داشتم.

بهترین دوسته رفیقم تصادف کرده و تو کماس.

من وقتی شنیدم حالم خیلی گرفته شد.

آخه میدونی چیه؟ تا حالا گریه یه مرد رو دیدی؟

هیچ چیزی بدتر از دیدن گریه کسی حالم رو خراب نمیکنه.

ازتون میخوام که براش دعا کنید آخه شما دل پاکی دارید و خدا حرف شما رو گوش میده.

تو رو خدا براش دعا کنید.........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 18:32  توسط امیر حسین  | 

زندگی

زندگی دفتری از خاطر هست. یک نفر در شب تار، یک نفر در دل خاک، یک نفر همدم خوشبختی هاست، یک نفر همسفر سختی هاست، چشم تا باز کنیم عمرمان میگزرد ما همه همسفریم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 16:23  توسط امیر حسین  | 

دل شکستن

برای شکستن دل نیازی به سنگ نیست دا با یک نگاه سرد پرپر میشه!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:34  توسط امیر حسین  | 

عشق ورزیدن

عشق رازی است مقدس . برای کسانی که عاشقند ، عشق برای همیشه بی کلام میماند ؛ اما برای کسانی که عشق نمی ورزند ، عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست ................
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:29  توسط امیر حسین  | 

زیر باران

در زیر باران نشسته بودم… چشمم را به آسمان دوخته بودم… چشمم را به ابرهای سرگردان دوخته بودم… انتظار می کشیدم… انتظار قطره ای عاشق از باران که از آسمان بیاید و بر چشمانم بنشیند… تا شاید چشمانم عاشق آن قطره شود…
باران می بارید آسمان می نالید، ابرها بی قرار بودند… صدای رعد ابرها سکوت آسمان را در هم شکسته بود… خیس خیس شده بودم، مثل پرنده ای در زیر باران…! دوست داشتم پرواز کنم در اوج آسمانها تا شاید خودم قطره عاشق را میان این همه قطره پیدا کنم… می دانستم قطره هایی که از آسمان می ریزد اشکهای آسمان است… اشکهایی که هر قطره از آن خاطره ای بیش نبود...
در رویاهایم پروازکردم، در اوج آسمانها، در میان ابرها، در میان قطره ها! چطور می شود از میان این همه قطره باران، قطره عاشق را پیدا کرد؟! قطره هایی که هر وقت به زمین میریخت یا به دریا می رفت!، یا به رودخانه!، یا به صحرا می رفت و به زمین فرو می رفت و یا بر روی گل می نشست!… من به دنبال قطره ای بودم که بر روی چشمانم بنشیند نه قطره ای که عاشق دریا یا گل شود… و یا اینکه ناپدید شود!… من قطره عاشق را می خواستم که یک رنگ باشد!… همان رنگ باران عشق من…!
نگاهم به باران بود، در دلم چه غوغایی بود!… انتظار به سر رسید، قطره عاشق به چشمانم نرسید!… باران کم کم داشت رد خود را گم می کرد… و آسمان داشت آرام میگرفت! دلم نمی خواست آسمان آرام بگیرد اما…! من نا امید نشدم و باز هم منتظر ماندم… آنقدر انتظار کشیدم تا… قطره آخر باران را از آن بالاها می دیدم… قطره ای که آرزو داشتم به چشمانم بنشیند… آرزو داشتم بیاید و با چشمانم دوست شود… قطره باران داشت به سوی چشمانم می آمد… نگاهم همچنان به آن قطره بود… طوفان سعی داشت قطره را از چشمانم جدا کند و نگذارد به چشمانم بنشیند اما آن قطره عشق با طوفان جنگید، از طوفان گذشت و به چشمانم نشست…چه لحظه قشنگی… در همان لحظه که قطره باران عشقم داشت به زمین می ریخت چشمان من هم شروع به اشک ریختن کرد… اشکهایم با آن قطره یکی شده بود… احساس کردم قطره عاشق در قلبم نشسته… به قطره وابسته شدم… آن قطره پاک پاک بود چون از آسمان آمده بود… همان قطره ای که باران عشقم به من هدیه داد…
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:28  توسط امیر حسین  | 

کاش............

کاش نمی دیدمش.....کاش نمیشناختمش.......

کاش دوستش نداشتم

کاش بهم نمیگفت دوستم داره.......

کاش اون جریان لعنتی پیش نمیومد.....کاش دلمو نمیشکست

کاش نمیبخشیدمش.....

کاش دوباره دلمو نمیشکست.....

کاش دوباره نمیبخشیدمش.......

کاش این دل نبود  کاش او نبود   کاش من نبودم

حالا به جایی رسیدم که میبینم اگه فراموشش نکنم نابود میشم

این روزا بعضی ها وقتی یه مدت با یه کسی دوست بودن فکر میکنن اینقدر دوست بودن  که وقت خیانت از راه رسیده

عزیزی بهم گفت کسی که یه بار تونست دل کسی رو بشکنه

بازم میتونه بشکنه ................حتی میتونه بدترم بشکنه............

جوری که دیگه نشه تیکه هاشو جمع کرد

میگن شکستن دل یه نفر گناهش سنگین تره از شکستن بال فرشته ها س

نمی خوام دیگه گناهی پای اون نوشته بشه....اونم به خاطر شکستن دل من!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:27  توسط امیر حسین  | 

دوست داشتن

همیشه غم انگیز ترین وسخت ترین لحظات رو کسی میسازه که............. زیبا ترین و شیرین ترین لحظات رو واست ساخته بود    .داشتیم تو جاده میرفتیم که چشمم افتاد به یه تابلو که روش نوشته بود : دوســت داشـــتن دل میـــخواد نه دلیـــل ... !!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:25  توسط امیر حسین  | 

عاشق شدن

عاشق شدن آسونه اما عاشق موندن خيلي سخته
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:21  توسط امیر حسین  | 

آدما

میدونی آدما بین« الف» تا «ی» قرار دارند.بعضی ها مثل «ب» برات می میرند، مثل « د» دوستت دارند، مثل« ع»عاشقت میشوند،مثل «م» منتظر می مونند تا یک روز مثل «ی» یارت بشن
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:0  توسط امیر حسین  | 

فراموش نکن......

  یكی بهت میگه دوست دارم ولی ازت متنفره ، یكی هیچ وقت نمیگه دوست داره ولی عاشقته ، یكی همیشه كنارته ولی اگه هم نباشه هیچی رو از دست نمیدی ، یكی پیشت نیست ولی اگه وجودش ( حتی دور از تو ) ‌نباشه نابود میشی .. كاشكی میشد قدر لحظه ی با هم بودن قلبها رو دونست و قدر نزدیكی دلها و احساسها

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 22:59  توسط امیر حسین  | 

سکوت

سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چيز شکل ميگيرد ودر زندگي ما لحظه هايي هست که تنها کارما بايد انتظار کشيدن باشد درون هرچيز دراعمال هستي، نيرويي هست که چيزي را مي بيند و مي شنود که هنوز قادر به درکش نيستيم،هرآنچه امروزهستيم،ازسکوت ديروز زاده شده است
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 14:28  توسط امیر حسین  | 

زیبایی

به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 14:26  توسط امیر حسین  | 

خدا

یادت باشه خدا همیشه داره نگات می کنه ، پس بزار وقتی نگات می کنه پیش فرشته هایش به تو بباله نه این که فرشته ها باز ازش بپرسند چرا برات سجده کردند!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 14:19  توسط امیر حسین  | 

عشق

عشق ؛ تصاحب نيست ، عشق ؛ ترحم نيست ، عشق ؛ پروانه شدن است وعاشق کسی است كه فرصت پروانه شدن را به پروانه مي دهد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 10:15  توسط امیر حسین  | 

کاش بودی تا

کاش بودی تا دلم تنها نبود ... تا اسیر غصه ی فردا نبود ... کاش بودی تا برای قلب من ، زندگی این گونه بی معنا نبود ... کاش بودی تا لبان سرد من ، بی خبر از موج و از دریا نبود ... کاش بودی تا فقط باور کنی ، بعد تو این زندگی زیبا نبود ...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 13:34  توسط امیر حسین  | 

زندگی

زندگی سه چیز است:اشکی که خشک میشود! لبخندی که محو میشود!یادی که میماند و فراموش نمیشود
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 10:42  توسط امیر حسین  | 

قلب طوفانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 10:36  توسط امیر حسین  | 

قلب شنی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 9:20  توسط امیر حسین  | 

بوسه

بوسه اختراع طبیعت است برای هنگامی که کلام قادر به بیان احساسات نیست .........
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 19:34  توسط امیر حسین  | 

زندگی من

زندگی برای من شبیه یک بازی گل یا پوچه درون یک دستم , تمام پوچی های زندگی ام و درون دست دیگرم گلیست اندازه تمام زیبایی ها و معناهای زندگی خودم در این بازی وقتی برنده ام که , خودم دستی که درون آن گل است را , پیشکش کسی کنم که روبروی من , به انتظار , ایستاده است .........
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 19:32  توسط امیر حسین  | 

قصه دوست داشتن

می خوام از دوست داشتن بگم


از دوست داشتن تو و خودم بگم


دوست داشتن برای من یه واژه بود


مثل موج تو دریا سرگردون بود


به وقت تنهایی سراغش میرفتم


وقت خوشی فراموشش می كردم


تو روزای ابری


پشت پنجره واسی آدم برفی بیچاره


 دل می سوزندم


چون خودمو مثل اون تو حصار می دیدم


وقت بهار


دنبالت می گشتم


دنبال ادای دوست داشتن گلها


زیر بارون می رقصیدم


اما هیچی ازش نمی فهمیدم


اما با اومدن تو


همه چیز عوض شد


رنگ گلها


خواب زندگی


رنگ دیگی شد


دفتر مشقم هر شب با اسم تو پر شد


رنگ نقاشیام رنگ چشمای تو شد


شبا تو خواب رویای من


نوازش دستهای گرم تو شد


تو خواب و بیداری


تو زندگی و رویا


فقط یه آرزوی كوچیك دارم


یه آرزوی كوچیك و محال دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 19:29  توسط امیر حسین  | 

همسایه

سایه ام عاشق سایه ات شده می خواستم ببینم آیا می توانیم همــــــــــسایه شویم؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 19:18  توسط امیر حسین  | 

بازی زندگی

 وخدایان تاس می اندازند بی آنکه از ما بپرسند آیا می خواهیم بازی کنیم!؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 19:18  توسط امیر حسین  | 

مطالب قدیمی‌تر