تبليغاتX
مشق شب

مشق شب

یوسف گمگشته

وقتی کار از کار گذشت دیگه چه فایده ای داره توی فالت بیاد:

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 14:5  توسط امیر حسین  | 

ديدي تا

ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي دلت نمياد اذيتش کني؟ دلت نمياد شيشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکني؟ دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني حتي اگر بره و همه چيزو با خودش ببره... حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه ي شبانت بمونه و عطر اخرين نگاهش... حتي اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به شاخه نازک تنهايي تکيه کنه ديدي؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسي از کنارت رد ميشه که بوي عطرش رو ميده چه حالي ميشي؟ بر ميگردي و به اون رهگذر نگاه ميکني تا مطمئن بشي خودش نبوده
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 23:9  توسط امیر حسین  | 

طناب

طناب

روزی مرد کوهنوردی تصمیم گرفت که از کوهی بسیار بلند به تنهایی صعود کند کوهی که تا به آن موقع هیچکس به تنهایی نتوانسته بود آن را فتح کند اطرافیان آن مرد بسیار اصرار کردند که در این راه به او کمک کنند اما غرورش بر او غلبه کرده بود وپیشنهاد آنها را رد کرد پس از چند روز که وسائل صعود به کوه را فراهم نمود شروع به بالا رفتن از کوه و رسیدن به مرتفع ترین نقطه یعنی قله
کرد پس از چند ساعت راه پیمایی به شب برخورد کرد شبی بسیار نا آرام وطوفانی اما چند متری تا قله نمانده بود پس با استفاده از چنگک های مخصوص این کار خود بالا کشید به نزدیکیه قله رسید اما با تکانی که خورد چنگک از زیره پایش رها شد و از آن ارتفاع بلند به سمت پایین پرت شد در هوا معلق بود و حرف های دوستانش در گوش او نجوا می شد که در یک آن حس کرد طناب به دور کمرش محکم شد پس از لحظه فریاد زد ای خدا کمکم کن ندایی آمد آیا واقعا به خدا اعتقاد واعتماد داری؟ مرد گفت: آری باره دیگر ندا آمد اگر اعتقاد قلبی به خدایت داری با چاقوی همراهت طناب را ببر مرد در دل گفت این هم از خدایمان می گوید طناب را ببر! سپس محکم به طناب چسبید وچشم انتظار گروه امداد ماند صبح آن روز در اخبار حوادث شنیده شد مردی به علت یخزدگی شدید جان خود را از دست داده است با وجود این که تنها نیم متر با زمین فاصله داشته است.
نتیجه ی اخلاقی: اگر به چیزی معتقدید سعی کنید اعتقادتان از ته ته ته قلبتان باشد مهم نیست چه باشد خدا یا غیره خدا مهم اعتقاد شماست (البته این اعتقاد به خدا باشد بهتر است)
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 11:19  توسط امیر حسین  | 

دوری

دوری عشقای کوچیکو از بین میبره ولی به عشقای بزرگ عظمت میده مثل باد که یه کبریتو خاموش میکنه اما شعله های آتیشو بزرگتر میکنه!!!
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 15:0  توسط امیر حسین  | 

love me

هر روز كه از عمرم مي گذره عشقم به تو بيشتر ميشه باور كن كه ديوونتم ديوونه مثل هميشه فقط تو پاره تني به حرمت اشكم قسم بي تو ميون عالمي غريبم ويه بي كسم سكوت خسته ام وببين ببين بي تو چه كم شدم همسايه سقوطم وتنها رفيق غم شدم صحبت راه دور كه نيست بحث دو پاي خستمه شاكي غصه نيستم نقل دل شكستمه لپ كلام اي با وفا بي چك و چونه چاكرم واسه فداي تو شدن من كه هميشه حاظرم دوست داشتنت مقدسه واسه همين دوستت دارم شيرين ترين عبادتي اميد روز آخرم.
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 22:43  توسط امیر حسین  | 

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت آنقدر غمگين است؟چرا لبخندهايت آنقدر تلخ و بيرنگ است؟ اما افسوس كه هيچ كس نبود ...هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره ... آري با تو هستم! با تويي كه از كنارم گذشتي و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشمهايم هميشه باراني است
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 14:10  توسط امیر حسین  | 

یه کبوتر همیشه باید عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسیر میشه

یه قناری باید به خوش آوازیش ایمان داشته باشه وگرنه ساکت میشه

یه لب همیشه باید توش خنده باشه وگرنه زود پیر میشه

یه صورت همیشه باید شاد باشه وگرنه به دل هیچ کس نمی چسبه

دفتر نقاشی باید خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفید فرقی نداره

یه جاده باید انتها داشته باشه وگرنه مثل یه کلاف سردرگمه

یه قلب پاک همیشه باید به یه نفر ایمان داشته باشه وگرنه فاسد میشه

یه دیوار باید به یه تیر تکیه کنه وگرنه میریزه  .......

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 23:57  توسط امیر حسین  | 

پیام عشق

… اگر مایلیم پیام عشق را بشنویم ، بایستی خود نیز این پیام را ارسال کنیم . برای روشن نگاه داشتن چراغ ناچاریم در آن نفت بریزیم .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 13:8  توسط امیر حسین  | 

دود

 وقتی دهکده ای می سوزد همه دودش را میبینند اما وقتی قلبی می سوزد کسی حتی شعله اش را نمی بیند
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 13:58  توسط امیر حسین  |